مرور بر اساس

آیا اروپا باید آمریکا را دشمن بداند؟

تبلیغات بنری

سخت استفان والت ، استاد روابط بین الملل در دانشگاه هاروارد و نظریه پردازان رئالیسم دفاعی

با توجه به سیاست فارن ، فارو ذکر کرد چند هفته پیش ، هشدار داد كه دولت دوم ترامپ می تواند به تدریج از دموكراسی های بزرگ جهان در ایالات متحده دور شود. اگرچه ایالات متحده تاکنون به عنوان یک نیروی سازنده در سطح بین المللی در نظر گرفته شده است ، اما اکنون این نگرانی وجود دارد که این کشور رویکرد فعال و مخرب را طی خواهد کرد.

این هشدار پیش از این بود که معاون رئیس جمهور جی دی ونوس سخنرانی جنجالی خود را در کنفرانس امنیتی مونیخ ارائه داد. در مقابل دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریكا ، اوكراین مسئول آغاز جنگ با روسیه بود. قبل از اینکه مقامات ارشد آمریکایی ظاهراً با بسیاری از خواسته های مسکو در مقابل مذاکرات در مورد اوکراین موافقت کنند. واکنش ناظران و تحلیلگران برجسته اروپایی را می توان در این تحولات در تفاهم نامه هدایت راشمن در Times Financial Times مشاهده کرد. وی می نویسد: “تحولات سیاسی دولت ترامپ اروپا به این معنی است که در شرایط فعلی ،” آمریکا به یک رقابت تبدیل شده است. “

آیا این ارزیابی درست است؟ یکی از ناظران شکاک ممکن است به گذشته نگاه کند و گزارش شده است که همکاری در سراسر قاره ها همیشه با تنش ها و درگیری های جدی همراه بوده است: از بحران سوئز گرفته تا اختلافات در مورد استراتژی های هسته ای و جنگ ویتنام در دهه 1980 ، از تنش های مربوط به آفرینش از ارگانیسم یونجه. در دهه هشتاد به جنگ کوزوو. جنگ عراق در جنگ عراق نیز یکی از صدرنشینی واشنگتن و بسیاری از کشورهای اروپایی بود.

اروپا دیگر اولویت واشنگتن نیست. ترامپ و ایالات متحده به سمت روسیه روی می آورند

در گذشته ، ایالات متحده بارها و بارها عمل کرده است بدون اینکه به ترس متفقین خود نگاه کند. حتی اگر این اقدامات در وضعیت غیر باختنی قرار داشته باشد. ریچارد نیکسون با عقب نشینی از استاندارد طلا ، سیستم اقتصادی جهانی را دگرگون کرده است و جو بایدن قانون تورم را به تصویب رساند ، زیرا این سیاست حمایتی را آغاز کرد که شرکت های اروپایی را وادار به کاهش برخی صادرات پیشرفته فناوری به چین کرد.

با این حال ، ویژگی های این دوره از وضعیت فعلی یک باور مشترک در بین متحدین آمریکایی است: آنها ایالات متحده را یک کشور می دانستند ، اگرچه گاهی اوقات خودسرانه است ، اما عمداً به دنبال آسیب آنها نیست. در عوض ، ایده کلی این بود که واشنگتن به امنیت متحدین خود متعهد است و می داند که امنیت و سعادت آن با امنیت و سعادت آنها مرتبط است. همین اعتقاد ، در سایت های حساس ، حمایت از ایالات متحده را برای اروپا و کانادا آسان کرده است.

برای بسیاری از رهبران اروپایی ، به ویژه کسانی که در اجلاس امنیت مونیخ شرکت می کنند ، وضعیت فعلی کاملاً متفاوت از گذشته است. برای اولین بار از سال دوم ، دلایل خطرناکی برای این عقیده وجود دارد که رئیس جمهور آمریکا نه تنها از رهبران ناتو و اروپایی نادان نیست ، بلکه او عمداً رویکرد خصمانه ای را برای بسیاری از کشورهای اروپایی اتخاذ کرده است. اگرچه اروپا همیشه مهمترین شریک استراتژیک در واشنگتن بوده است ، اما به نظر می رسد که دونالد ترامپ دیدگاه خود را تغییر داده است و ولادیمیر پوتین او را گزینه مطلوب می داند. سالها در مورد روابط نزدیک ترامپ با پوتین گمانه زنی هایی وجود داشته است ، اما اکنون نشانه های بیشتری وجود دارد که نشان می دهد این روندها سیاست خارجی ما را تشکیل می دهند.

آیا تغییر در سیاست ایالات متحده در اروپا قوی تر یا ضعیف تر خواهد بود؟

ممکن است اکنون این سؤال پیش بیاید: آیا ترامپ همان مسیری را که واقع گرایان مانند شما دنبال می کنند ، دنبال می کند؟ آیا استدلال نکردید که اوکراین راه حل واقع بینانه ای برای بازگرداندن سرزمین های مفقود شده خود ندارد و ادامه جنگ فقط به رنج و هزینه می افزاید بدون اینکه نتیجه مطلوب داشته باشد؟

آیا نگفتید که تکیه بر گسترش ناتو ، که به عنوان ستون امنیت اروپا بی پایان است ، یک رویای غیرواقعی و شاید خطرناک است؟ آیا منطقی نیست که به دنبال ایجاد شکاف بین آنها و ایجاد یک آرایش اروپایی برای کاهش انگیزه های مسکو برای ماجراهای مخرب باشد؟ در افق طولانی ، امنیت اروپا را با روسیه تقویت نمی کند؟ اگر شک و تردید در مورد اجماع متعالی باعث می شود کشورهای اروپایی بر افزایش توانایی های دفاعی خود و تجدید توانایی های نظامی خود تمرکز کنند ، آیا ایالات متحده بیشتر روی چین تمرکز نمی کند؟ از این زاویه ، ترامپ دشمن اروپا نیست. در عوض ، با سختی آگاهانه ، قاره بی خبر را مجبور می کند تا با واقعیت های ژئوپلیتیکی روبرو شود و روی منطق واقعی کار کند.

من فقط برای استدلال های درست آرزو می کنم. اما حقیقت این است که ترامپ ، تولید ناخالص داخلی زهره ، بیت هیگست و سایر مقامات دولتی از اختلافات سنتی در تقسیم مسئولیت ، نیاز به توزیع وظایف منطقی تر در وحدت یا ارزیابی مجدد استراتژی جنگ اوکراین و روابط با روسیه فراتر رفته اند. هدف آنها ایجاد تغییرات اساسی در روابط با متحدین طولانی آمریکایی ، بازنویسی قوانین بین المللی و در صورت امکان ، تعریف مجدد ساختار اروپا مطابق با شعار “برای بزرگنمایی آمریکا” است. واضح است که دستور کار با سیستم اروپایی مغایر است ، و این نشان می دهد که دولت ترامپ نه تنها به دنبال اصلاح روش های قبلی است ، بلکه همچنین برای تبدیل معادلات اساسی سیستم بین المللی.

از تعاریف تجاری تا پشتیبانی از حق شدید ؛ آیا ترامپ سیستم اروپایی را تغییر می دهد؟

اول ، تهدیدهای مکرر ترامپ تعاریف شدید در برابر نزدیکترین متحدین ایالات متحده ، چه در مناطق دیگر و چه به بهانه مازاد تجارت ، دوستانه با ایالات متحده در نظر گرفته نمی شود. البته در گذشته ، درگیری های جدی تجاری بین ایالات متحده و اروپا رخ داده بود ، و روسای جمهور پیشین گاهی اوقات سیاست های سخت تجارت را دنبال می کردند. اما بر خلاف ترامپ ، آنها معمولاً از بهانه امنیت ملی برای توجیه این اقدامات استفاده نمی کردند و فهمیدند که آسیب عمدی به اقتصادهای متفقین نه تنها همکاری های دفاعی را تقویت می کند بلکه این کار را نیز دشوار می کند. علاوه بر این ، روسای جمهور سابق متعهد به توافق هایی هستند که با متحدین خود امضا کرده اند. اصلی که برای ترامپ کاملاً عجیب به نظر می رسد.

دوم ، ترامپ به وضوح نشان داد كه اعتقاد بر این است كه قدرتهای بزرگ می توانند آنچه را كه می خواهند ، و حتی نگاهی به برخی از ریشه های متحدین آمریكا بگیرند. جای تعجب آور نیست که ترامپ 5 ٪ از اراضی اوکراین در روسیه خیلی اذیت نمی شود. از آنجا که وی در گذشته تمایل به خرید گرینلند داشت ، احتمالاً وی در نظر دارد که منطقه کانال پاناما را بازگرداند ، و معتقد است که کانادا باید استقلال را از دست بدهد و به وضعیت پنجاه ایالات متحده تبدیل شود و حتی از نوار غزه ، ساکنان آن و ساکنان آن امتناع کرد برخی از این عبارات ممکن است غیر واقعی و اغراق آمیز به نظر برسند ، اما نمای پشت آنها کاملاً واضح و نگران کننده است. هیچ رهبر خارجی نمی تواند آن را نادیده بگیرد.

سوم ، و از همه مهمتر ، ترامپ ، آلن مسک ، زاویا ونوس و سایر اعضای جبران خسارت “بازگشت” آمریکایی در عموم حمایت می شوند. برای این تغییر نمی توان انکار کرد: نخست وزیر مجارستان ویکتور شهری به عنوان میهمان ویژه مار لاگو دعوت شد. زهره با آلیس فیدل ، رهبر حزب جایگزین آلمان ، اما او با صدراعظم آلف شولتز ، صدراعظم آلمان ، حمایت از حقوق افراطی مانند تامی رابینسون و انجام مصاحبه با فیدل و حتی حمایت صریح برگزار نکرد. برای حزبش

با وجود اختلافات اندک ، جنبش “رو به رشد آمریکایی” دوباره ، و بیشتر احزاب راست اروپا اصول اصلی را به اشتراک می گذارند: مخالفت سرسختانه با همه اشکال مهاجرت ، بدبینی یا خصومت با اتحادیه اروپا ، رویارویی با نخبگان ، رسانه ها و استاندارد سنتی دانشگاه های جامعه و تأکید بر تعریف انحصاری شهروندی قاعدگی یا ارزشهای مشترک ، نه مدنی یا زادگاه آن. همانطور که اجداد فاشیستی آنها نشان دادند که این گروه ها از ساختارها و نهادهای دموکراتیک به خوبی استفاده می کنند تا دموکراسی را تضعیف کنند و اقتدار اجرایی را تقویت کنند. آیا این روند برای شما آشنا نیست؟

حمایت ترامپ از ملی گرایان افراطی در اروپا ؛ آیا دموکراسی هدف بعدی است؟

بنابراین ، اگرچه تجزیه و تحلیل گیدون راچمن این است که ایالات متحده دشمن اروپا است ، اما به نظر می رسد تا حدودی درست است. از آنجا که این خصومت با حمایت از جنبش های ملی افراطی در اروپا واضح تر است. اما نباید ماهیت این حرکات را نادیده گرفت. این جریانهای سیاسی ارزش ها و عقایدی را که با دموکراسی واقعی مطابقت ندارد ، دارند.

دونالد ترامپ و اصحاب اروپایی وی نه تنها به عنوان الگویی برای حاکمیت دموکراتیک ، رفاه اجتماعی ، حاکمیت قانون ، در سراسر میهن پرستی و در سراسر ناسیونالیسم مخالف هستند ، بلکه همچنین برای آینده اروپا و ایالات متحده در A. حساب می کنند. تضاد روشن با ارزشهای اساسی دموکراتیک. در حقیقت ، هدف آنها تقویت دموکراسی نیست بلکه احیای ارزشهایی است که ذاتاً با ذات دموکراسی سازگار نیستند.

دونالد ترامپ و معاصرانش بر این باورند که اتخاذ یک رویکرد ضد یوروپ حداقل خطرناک نیست ، زیرا از نظر آنها ، اروپا منطقه ای محروم است که قادر به دستیابی به موقعیت مورد نیاز نیست. حمایت از حقوق افراطی و تلاش های ضعیف برای تقویت وحدت اروپا واشنگتن امکان تسهیل اجرای سیاست “شکاف و حاکمیت” را فراهم می کند.

با این حال ، زورگویی روشن اغلب دارای یک ضد پیشخوان است که منجر به همبستگی ملی و افزایش تمایل به مقاومت می شود. همانطور که امروز در کانادا می بینیم. از طرف دیگر ، هرج و مرج اختراع شده توسط ترامپ و ایلان مسک در ایالات متحده می تواند اروپایی ها را مراقب تر انجام دهد تا آزمایش های مشابهی را در کشورهای خود انجام ندهند.

از سایه واشنگتن خارج شوید. آیا اروپا می تواند راهی مستقل در جهان اتخاذ کند؟

اگرچه ایالات متحده به جای یکنواخت به رقابت اروپا تبدیل شده است ، رهبران اروپایی باید به جای نگرانی از رضایت واشنگتن ، بر چگونگی حفظ امنیت و استقلال خود تمرکز کنند. اگر در موقعیت آنها قرار داشته باشید ، من روابط تجاری با چین را تقویت می کنم و گزینه های دیگری را برای سیستم بین المللی پرداخت مالی بالا جستجو می کنم.

دانشگاه های اروپایی می توانند همکاری های تحقیقاتی خود را با نهادهای چینی گسترش دهند. در صورت ادامه مؤسسات علمی در ایالات متحده ، این روش جذاب تر خواهد بود. وابستگی به سلاح های آمریکایی باید با سرمایه گذاری در صنعت دفاع محلی کاهش یابد. کایا کالاس ، نماینده عالی اتحادیه اروپا برای امور خارجه ، می تواند به اجلاس BRICS دعوت شود و حتی امکان پیوستن به این گروه را مطالعه کند. این مراحل می تواند اروپا را از سایه وابستگی واشنگتن دور کند و یک سیاست مستقل تر در عرصه جهانی ایجاد کند.

اگرچه این مراحل برای اروپا گران خواهد بود و برای ایالات متحده مضر است ، اما ممکن است راه دیگری وجود نداشته باشد. من همیشه فکر می کردم که روابط در سراسر قاره ها به اوج خود رسیده است و به بخش جدیدی از کار احتیاج دارند. اما هدف همیشه باید حفظ سطح بالایی از همکاری و دوستی متعالی باشد نه برای تقویت خصومت. اگر انقلاب دیپلماتیک ترامپ 5 میلیون اروپا را که زمانی متحدین آمریکایی بود ، ایجاد کرد ، به دشمنانی قوی تبدیل می شود که به طور فزاینده ای به دنبال تضعیف ایالات متحده هستند ، تنها کسی که مقصر یا می گوید ، و تنها سرزنش مقصر بودن است.

تبلیغات بنری

منبع : پایگاه خبری fararu

دیدگاهتان را بنویسید